تبليغاتX
هستی

هستی

 

مطمئنا ما نباید دست از مبارزه فرهنگی مان برداریم.

مبارزه فرهنگی در واقع همان روشنگری و ارئه رهنمود تک تک افراد این ملت است

من برای آقای خامنه ای نامه ای نوشتم

ما وظیفه داریم چشم دیگران را از ریز و درشت باز کنیم

بیایید همه نامه ای برای رهبر بنویسیم

و نظرات خود را بگوییم. یا حتی نامه به الف نون

یکی از فروع دین اسلام امر به معروف و نهی از منکر است. چرا این شیوه در دست عده ای باشد.

ساکت ننشینیم تک به تک و حرف های خود را بزنیم و امیدوار باشیم که وقتی همه می گوییم اوضاع بهتر شود.

با امید به حضرت حق

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:56  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

رنگ پریده ام

تازه کمی خونریزی زخمی که خوردم بهتر شده است

کارم حتی به بالا آوردن خون هم رسید

اما چه انتظاری از یک درمانگر دارید

او می تواند خودش را هم شفا دهد!

دلم می خواهد تا مدت ها به سقف خیره شوم

و در افکارم غرق شوم

اما مجبورم فردا بروم!

                                   صبا جاوید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 23:38  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

تاول اول

من از تعهد شمشیر وقلب بیزارم.
نه از وقاحت تیغ برهنه‌ی تهمت .
نه از شماتت نفرت.
که گاهواره‌ی من تلخ تلخ می نالید:
ـ بخواب فرزندم،
به پشت پلک تو دشنام قرن لالایی ست .
 
بهانه در رگ من شیهه می کشید :
ـ نخواب .
زمان بیداری ست.
هنوز بیدارم 

 

تاول هفتم

ترا نمی بخشند.
مرا نبخشیدند.
ترانمی بخشم.
ترا که تشویشی .
ترا که تردیدی .
ترا که پچ پچ زیر لبی و رخنه ی ذهن.
 
ترا نمی بخشند.
به تهمت دیدن.
به جرم زمزمه کردن ،
                           و عشق ورزیدن.
به اتهام شنودن،
                          و بازگو کردن.
مرا نبخشیدند.
ترا نمی بخشند.
که بی گناهی ، و بخشش سزای پاکان نیست.
بر آستان دنائت بسای پیشانی ،
به من نگاه مکن ،
وگرنه این تو و آغاز بی سرانجامی.
 
حریق باد مرا سوخت ،
                             سوخت ،
                                         آبم کرد.
حریق هیچی و پوچی!
حریق بی هدفی تشنه ی سرابم کرد.
هنوز می سوزم ،
هنوز …
 
چهار تاول چرکین ،
                    بدوز بر قلب ات .
چهار جیب بزرگ ،
                   بدوز بر کفن ات .
ز لاشه ام بگذر ،
که من ،
ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ هستم ،
چو سنگواره ی ماموت .
 
اگر چه می دانم ،
که نیست تجربه هرگز تمامی معیار.
اگر چه می دانی ،
که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم .
اگر چه می دانند ،
هنوز بیدارم ،
هنوز … 

 

بقیه تاول ها

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 4:18  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

کتاب ششم مراقبه اوشو مدتی است به پایان رسیده

هرچه گشتم کتاب هفتم را نیفتم با این عنوان:پرواز در تنهایی

پس به ناچار کتاب هشتم را بر می دارم و این را نشانه ای فرض می کنم

عنوان کتاب هشتم هست:

دل به دریا بزن

مراقبه  شب اول

روز دوم و شب دوم را برایتان می گذارم:

شب اول:

عشق درخشان ترين ستاره آسمان درون وجود توست. ستارگان آسمان بيرون بسيار زيبا هستند اما هيچ چيزي با ستارگان درون قابل مقايسه نيست. و در دنياي درون، عشق درخشانترين ستاره يا همان خورشيد است! عشق،‌جان دنياي درون، سرچشمه حيات آن است. به درون برو و عشق را پيدا كن. وقتي كه پيدايش كردي، نثارش كن. ضيافتي برپا كن

روزدوم:

  هستي با زندگي بخشيدن به ما پيشاپيش ما را پذيرفته است. خدا در روز اول به اين نتيجه رسيد كه آفريدن بهتر از نيافريدن است.  خدا خود مسوول آفرينش است. من مسوول نيستم. تو مسوول نيستي. هيچكس ديگر مسوول نيست. مسووليت كامل بر عهده خدا يا هستي است. هرچيزي كه خوب يا بد است از اوست. اين موضوع را بايد پايان يافته تلقي كرد. لزومي ندارد كه در مورد آن نگران باشيم. يك چيز را به تو بگويم: با ژرف تر شدن مراقبه پي مي بري كه مساله روز داوري در آينده يا هيچ مساله نگراني آفرين ديگري مطرح نيست. سكوت پيشه كن تا احساس كني عشق خداوند از همه طرف بر تو جاري مي شود. ناگهان به اين آگاهي مي رسي كه از تو مراقبت مي شود. تورا به حال خود رها نكرده اند. تو چيزي بي اهميت نيستي، بلكه براي هستي مهم هستي. خدا به تو نياز دارد و به همين دليل تو را آفريده.

شب دوم:

  اگر از آسان گيري غافل بماني، از سرخوشي غافل خواهي ماند.  اين دو، دو روي يك سكه اند. آسان گير بودن شرط اساسي سرخوش بودن است. آسان گير باش! زندگي را سخت نگير. زندگي سخت نيست. زندگي يك مشكل نيست. رازي است براي زندگي كردن. براي لذت بردن، رقصيدن، عشق ورزيدن و آواز خواندن با بهت و شگفتي يك كودك. نه رازي براي حل كردن و گشودن. بياموز خوش و خندان باشي. همه چيز را يك سرگرمي تلقي كن. همه چيز را بايد بازي و سرگرمي تلقي كرد. حتي بايد مرگ را نيز بازي و سرگرمي تلقي كرد.

مراقبه های اوشو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:47  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

 

چه جوجه‌های کوچکی در دل‌مان می‌لرزند

باید پرواز کنیم

از لبه پرتگاه  بال می‌گشاییم

ما سقوط نخواهیم کرد

باد ما را با خود خواهد برد

                             صبا جاوید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:10  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

‌سلام

نوشتن سخت است

همه اين روزها غمگين هستيم

حتي عزادار

به خاطر ظلم

اما چه مي‌توان كرد؟

طبق معمول دست از كينه ورزيدن درذهن‌ان نسبت به آقاي الف نون دست برداريد

كينه طرف مقابلتان را قوي‌تر مي‌كند

اين‌همه اس ام اس كه اين سال‌ها براي الف نون ساخته شد چه كرد؟

من كه طاقت دشمني بيشتر ندارم

يعني كينه در وجودم مثل يك سياه‌چاله اول خودم را به نابودي مي‌كشاند

پس كينه را فراموش كنيد در عوض مبارزه بي‌كينه انجام دهيد

مهم اين است كه ما تلاش مي‌كنيم و مي‌توانيم تلاش كنيم

من ديگر نسبت به اين الف نون كينه‌اي ندارم

بلكه از كارهايش خنده‌ام مي‌گيرد

براي يك پست كه آدم نبايد آن‌قدر خودش را به آب و آتش بزند

رياست جمهوري صد برابر از داماد شدن بدتر است

در اين مملكت كه پسرها به شدت از ازدواج فراري هستند كسي مي‌ايد كه مي‌خواهد يك خانوار 80 نود ميليوني را بچرخاند

اين نشانه حماقت نيست؟

البته نشانه دو چيز مي‌تواند باشد

1-     حماقت

2-     احساس مسئوليت كه باز هم نشانه‌هايي از حماقت دارد ‌آن وقت مي‌گويند زنان كم عقلند.

كسي است كه ممكن است واقعا دلش بسوزد

و ميرحسن كسي است كه اين دلسوزي را دارد.

پس به هر حال بار بار است. اين است دنياي مردسالار.

 الف نون بايد بفهمد كه ايران ايراني نيست كه بخواهد هيتلر يا يك رضا شاه ديگر را تحمل كند.

بايد همان بلايي كه سر خاتمي آوردند سر او بياورند

مطمئنا بايد چند باري استيضاحش كرد.

اين چهار سال بايد زهرش شود تا بفهمد كه رييس جمهوري عرصه كركري نيست.

بلكه عرصه بار است.

الف نون جان قدر مسلم بايد پوستش كنده شود.

از كينه دست برداريد.

از الف نون نترسيد

تصور پيروزي‌اش را از سرتان بيرون كنيد

 

 

جايي خوانده بودم چرا زنان گاهي دچار سياست هستند و مكر. شنيده‌ايد؟

و جوابش اين بود كه چون زنان از نظر قدرت بدني با مردان قابل مقايسه نيستند پس ناچارند از در ديگري وارد شوند كه همان مكر زنانه است

بگذريم كه ما از اين مكرها نداريم يعني مادرمان يادمان نداد!

اما وقتي احمدي‌نژاد از اين در وارد شد ما بايد از در مكر وارد شويم. بايد استراتژي‌اي پشت پرده باشد كه پدرش دربيايد

الف نون عزيز من هشت سال است كه معلمم

اين مردم را خوب مي‌شناسم

اگر زور بگويي پدرت را در مي‌آورند

اگر هم نگويي بازهم در مي‌آورند

 

مي‌دانيد دلم از دست چه كساني مي‌سوزد از دست نيروهاي مومن. كه گاهي آن‌قدر گول ظواهر را مي‌خورند مثل مدير مدرسه‌مان يا بر و بچس سپاه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 19:51  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

:  (

دلم گرفته اي آسمون

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:49  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

برای حماقت ملت باید سیاه پوشید

زیاد هم دور از انتظار نیست

به هر حال این مردم را من تو و همه مان این روزها خوب می شناسیم

درصد کسانی که می فهمند کم است

متاسفم

 البته نه زیاد

مثل معلمی که درس نخواندن و سربه به هوا بودن اکثریت یک کلاس را می بیند

مفهومش این است که قشر عظیم ملت ایران دارای فقر فرهنگی هستند!

 امیدوارانه می گویم:

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:4  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 شعری از شیدا محمدی

من دروغ می گویم؟

افشاگري كرباسچي درباره فساد مالي الف نون در گفت وگو با سلام

رای ِ من که این است

 

 

 

 

چگونه بايد اميدوار بود؟ ابدا عنواني نيست كه بخواهم درباره‌اش بحث كنم اما مي‌خواهم بگويم درباره آن آقا يعني الف نون زياد فكرتان را مشغول نكنيد و تير كينه‌تان را به سمت او نگيريد. فكر نكنيد اگر انتخاب شود چه اتفاقي مي‌افتد تنها و تنها به پيروزي موسوي بينديشيد.

مگر نمي‌دانيد فكر كردن به چيزي آن را قوي‌تر مي‌كند.

مگر نمي‌دانيد وقتي نسبت به كسي كينه بورزيد او قدرت بيشتر مي‌يابد؟

الف نون را ابدا جدي نگيريد. او عددي نيست كه بخواهيم دشمن فرضش كنيم و خودمان را به خاطرش ناراحت كنيم. ما تحمل‌مان از اين حرف‌ها بالاتر است.

از دعاي نفي استفاده كنيد و در برابر تصورات ذهنتان بايستيد:

نه نه نه  چينين اتفاقي نخواهد افتاد. به لطف خدا او راي نخواهد آورد.

به قدرت دعا باور داشته باشيد. و به قدرت تصوير سازي ذهني. همه؛ ايراني سبز را تجسم كنيد.

از دعاي آرامش بهره بجوييد:

آرام باش رها كن و به خدا بسپار

خدا جاي حق نشسته است. گرچه ظلم عده‌اي كه با پول بيت‌المال براي خودشان تبليغ مي‌كنند و بعد مي‌گويند بياييد اموال مارا بررسي كنيد جگر آدم را خون مي‌كند.

گرچه استفاده ابزاري از پرچم ايران باعث توهين بي‌شمار به اين پرچم مي‌شود وكه بالايش كلي خون داده‌اند خون انسان را به جوش مي‌آورد اما مطمئنا با آرامش مي‌توان پيروز بود.

و خدا پيروز است. شايد عده‌اي نادان خود را حزب‌الله بخوانند اما حزب خدا حزبي هوشيار است و مطمئنا حزب‌الله هم المفلحون

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 1:24  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

همیشه دلم می خواست سائو سائو را ببینم

همش از اون می شنیدم

امشب توی فیلم صخره سرخ حسابی دیدش زدم.

البته از افسانه سه برادر توی اون کارتون لیوبی را دوست داشتم.

 

 پ ن:به خاطر والس و نویدهای دیگر که به زودی می شنویم خوشحالم

والس از فیلتر درآمد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 23:40  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

آه خدايا

معلم بودن كار سختيست

همه‌چيزش يك‌ طرف

امتحان گرفتنش يك طرف

من خودم بيشتر از دانش‌آموزانم اضطراب دارم. راستي چرا؟ دليل اضطراب دانش‌آموزان چيست؟

من گاهي مي‌خواهم اين رفتار را خاموش كنم و مقاومت بچه‌ها را در برابر امتحان از بين ببرم ولي متاسفانه نظام حاكم مانع است. همه مادرها مي‌ريزند و نمره لعنتي مي‌خواهند و نمي‌گذارند فرآيند ايجاد انگيزش انجام شود و تا ما مي‌آييم كمي در اين بچه خودباروي ايجاد كنيم مواجه مي‌شود هم او و هم ما با يك نمره كه به پيشاني‌اش خورده است و تصوري كه كه او و ما از او داريم از بين مي‌رود.

همه اين‌ها نشانه اين نيست كه امتحان بد است. امتحان لازم است. امتحان جزيي ار فرآيند آموزش است. اما مسلما اين همه اضطراب به خاطر امتحان خوب نيست.

چون نمره مبناي قضاوت درباره همه چيز دانش‌آموز است  و اين باعث مي‌شود او با همه وجود دربرابر چيزي كه مي‌خواهد مثل سابق او را بد قضاوت كند بايستد.

 

بگذريم اين دخترك نژاد كه گاهي مرا هم‌عروس (جاري) خود مي‌خواند مرا دوست دارد. اما در اين دوستان هم او و همدگير شاگردانم بيشتر نوعي نياز مشهود است. قبلا از انها فرار مي‌كردم. حالا سعي مي‌كنم نيازهايشان را درك كنم.

در آزار و اذيتش در عين دوست داشتن نوعي غم مشهود است. نوعي غم كه نياز به توجه را مي‌طلبد. نوعي فراموش شدگي كه مي‌گويد مرا بيشتر ببين و براي همين هم سر امتحان به آدم گير مي‌دهد و علارغمي كع جواب‌هار را مي‌داند بازهم مي‌خواهد تو بروي بالاي برگه‌اش و كمكي به او بكني.

يعني نياز به توجه.

من به او مي‌گويم همسرم برادر ندارد اما شايد همسر او برادر داشته باشد!

 

اجازه بدهيد رنگ مشكي را بردارم به هر حال رنگ من و رنگ مشكي آب‌مان توي يك جو نمي‌رود.

بلاگفا ديگر حالم را به هم مي‌زند مي‌خواهم دامنه مستقل بگيرم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:52  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

                                      

 http://i39.tinypic.com/2hgqvbr.jpg

 

 

                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 2:0  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

شوریده واری دیگر

رنگ اتاق خواب

 

اما سوال؟

آيا مردم ما گيج هستند؟

و من كه هميشه در در مخالفت وارد مي‌شوم امشب مي‌خواهم جهات مثبت وجود احمدي‌نژاد را بررسي كنم.

به نظر من احمدي‌نژاد رييس‌جمهور نخواهد شد.

خواري و خفتش از قيافه‌اش پيداست.

متاسفم به هر حال او رييس جمهور كشور ما بوده است. و سرافكندگي او سرافكندگي ماست هرچند تقصير از خودش باشد و كاش من حال داشتم انتقاداتم را مي‌دادم اما احمدي‌نژاد ظاهرا به حرف كسي گوش نمي‌كرده اما به نظر من براي اينكه كسي بلد نبوده او را راهنمايي كند و مطمئنا مشاوران نالايقي داشته.

اما نكته مهم اين است كه او به خاطر حرفش درباره هاشمي گور خود را كند.

و از اين طريق باعث شد حتي رهبرموضع خفيفي اتخاذ كند.

  حالا توجه نماييد از منظر وجود مثبت احمدي‌نژاد:

احمدي‌نزاد باعث شد عده‌اي قدر عافيت را خوب بدانند و نق نزنند.

2- احمدي‌نژاد يك عده پولدار را كن فيكون كرد و باعث دلخوشي عده‌اي شد اما مسللما اين به معناي موافقت با عملكرد او نيست

3- احمدي‌نژاد باعث شد يك عده پته ‌شان روي آب ريخته شود

4- احمدي‌نژاد باعث شد خيلي از هنرمندان مجبور شوند بيايند و عملا براي انتخابات فعاليت كنند چون ديگر زندگي در اين وضعيت كارد به استخوان‌شان رسيده است

5- احمدي‌نژاد باعث شد عده‌اي دريابند كه نبايد منفعل بود بلكه بايد فعال بود و مسلما بايد انتقاد كرد

6- احمدي‌نژاد باعث شد تشخيص دهيم چه ساده مي‌توان مردم را فريفت و گذشته تلخ را فراموش كرد

7- باوركنيد وجود احمدي‌نزاد براي اين چهار سال بد نبود حتي اگر به قيمت قهوه‌اي كردن همه چيز تمام شد چون باعث شد عده‌اي قدر عافيت را بدانند و بدانند چه قدر هم مي‌توان پسرفت كرد و بي‌منطق بود و اين مسلما زنگ خطري براي ماست. 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:41  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

آقا ما هنوز نرفته ایم بخوابیم

و داریم یک چیزهای جالبی که نمی گوییم و به دستمان رسیده  نگاه و کنکاش می کنیم.

امروز چرخ ماشینمان در جوب افتاد!

و چند شیرمرد آن را بیرون آوردند

سوال؟

 کدوم نادونی گفته که مردا بدن؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:40  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

 

آقا ما خوابمان می آید

شب به خیر

کناظره امشب را هم ندیدیم.

 

 

یه اس ام برام اومده که براتون می نویسم:

از یه خنگه می پرسن: اسم کوچیک جومونگ چیه؟

می گه:

افسانه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:22  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

 

وقتی که دل تنگم

بوسیدن لب های یک درخت

آهو ست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 2:30  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

باراک اوباما یک صلح طلب است

کابینه هفتاد میلونی یا کابینه فامیلها

 

 

کلمات می خواهند بیایند

 مجال زاییدن نمی یابم

این بار کودک دیر رسی خواهم داشت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 21:59  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

رفقاي ما رو باشيد

نصف شب دقيقا در همين لحظه زنگ زدن تا راجع به مناظره انتخاباتي با من حرف بزنن

اولي ياسمنه و در حالي كه داره حرف مي زنه حميده زنگ مي زنه

حميده اول ميرحسيني بوده

بعد كروبي شده

 و حالا مي‌گه احمدي‌نزاد خيلي شجاع بوده كه همه را برده زير سوال

من بهش مي‌گم نمي‌تونم با موبايل قانعش كنم

اما من و ياسي مطمئنا تفاهم بيشتري داريم. ياسي چن روز پيش‌تر گفت كه نفرينش كردم. آخه گفت كروبي و حالا مي‌ره توي ستاد ميرحسن هفت هشت ساعت كار مي‌كنه

اما منم كه اين‌بار حسابي دلم مي‌خواد از يكي دفاع كنم وقت ندارم

آخه امتحان فيزيك بچه‌ها رو گذاشتن نوزدهم!

خب من و ياسي در باره اين مناظره با هم بحث كرديم كه بهتون مي‌گم.

 

 

احمدي‌نژاد در حرفاش دچار تناقض‌گويي افراطي، بازاريابي و  مظلوم نمایی و پاسخ‌گويي با پرسش پرسيدن بود.

پرسيد شما در اون زمون ديدن چنتا مرجعيت رفتين؟

در حالي كه اون زمون مرجعيت مطلق امام بوده و موسوي همش در محضر امام بوده و مطمئنن عاشق امام

 

گفت خاتمي مدرك نداره در حالي كه درباره مدرك وزيرخودش گفت مدرك مهم نيست و بازهم روي مدرك زن ميرحسين بحث كرد

اون زمون بحث هم كارمند بودن و هم مدرك گرفتن مطرح نبوده كه اينو به عنوان بي‌قانوني براي زن ميرحسن مطرح كرد.

 

گفت شما چنتا سفر خارجي رفتين كه در زمان جنگ ميرحسين چنتا سفر خارجي مي‌‌تونسته بره با اون وضع بد

 

گفت شما همه مقابل من هستين در واقع در زمان ميرحسن كي رييس جمهور بوده؟ آيا اينطوري آقاي خامنه‌اي رو هم زير سوال نبرده اما كدوم يكي از اين نيروهاي حزب‌اللهي اينو درك مي‌كنن كه احمدي‌نژاد داره در واقع آقاي خامنه‌اي رو هم زير سوال مي‌بره كه يار ديرين رفسنجانيه

 

نكته روان‌شناسانه تكرار دائم دوستت دارم احمدي‌نژاد بود كه در واقع ياسي مي‌گه نشونه دوروييشه چون مطمئنن موسوي رودوست نداره و گفت كه موسوي  هم دلش مي‌خواسته به احمدي‌نژاد بگه دوستت دارم اما دو رو نيست.

 

 

اما دست‌هاي پشت پرده حاكي از سياست‌هاي اصلاح‌طلبان براي پيروزيه به خاطر وجود كروبيه

كروبي داره نقششو خوب بازي مي‌كنه. وجود اين‌همه سياست در اومدن ميرحسين و كنار كشيدن خاتمي و وجود كروبي نشون‌دهنده يه كار حزبي عاليه

 

مطمئنن اصلاح‌طلبان در اين‌كه كروبي خودشو كنار بكشه يا نه ترديد دارن اما اين‌كار باعث گيجي عده‌اي مي‌شه كه مي‌خوان كروبي انتخاب بشه. و ممكنه عده‌اي از آرا از دست بره.

به هر حال ممكنه كروبي خودشو به نفع ميرحسين كنار بكشه اگه مطمئن بشن كه آراي ميرحسين رو به پيشرفته

 

 

مي‌بينيد سياست دست‌هاي پنهان زيادي داره. اما من خاتمي رو دوست دارم چون نشون داد اهل بازي تيميه. نه به خاطر محبوبيت خودش پيشتاز تك نفره

برخلاف احمدي‌نزاد كه به خاطر بازي يك‌نفرش مطئنن كله‌پا مي‌شه و همه اصول رو زير پا گذاشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:58  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

زنان و راززدايي جنستي

شعری از طاهره قزوینی

عکس کاربریه فاطمه روببینید مطلبشم بد نیست.

روز:

  آزادي الهي ترين پديده است. پس هرگز آزادي ات را فداي چيزي نكن حتي فداي عشق، زيرا هيچ چيز برتر از آزادي نيست. همه چيز را بايد فداي آزادي كرد، حتي زندگي را. اما آزادي را نبايد فداي هيچ چيز كني. حتي مي تواني خدا را فداي آزادي كني اما نمي تواني آزادي را فداي خدا كني.بودا به خدا باور ندارد، بلكه بر آزادي باور دارد. در حقيقت، آزادي خداي واقعي است. در آزادي زيستن، زندگي الهي است. اما قديسان در اسارت زندگي مي كنند. آنان انسانهايي آزاد نيستند. در واقع بزرگترين بردگان روي زمين اند. بردگان آرمانهاي مرده و آرمانگرايي مرده. اگر آگاهي ان كاملا آزاد باشد، ديگر در بند و زنداني نخواهد بود. شكوه دربنده شده آن از بند خواهد رست. براي نخستين بار خواهي دانست كه كيستي. شكوه زيبايي ات را خواهي شناخت. اين همان چيزي است كه مسيح در راه آن جان داد.، بودا با آن زندگي كرد وتمام عمرش را به تعليم آن پرداخت و سقراط جانش را فداي آن كرد.

شب:

  آگاه بودن را بياموز. از هركاري كه انجام مي دهي، از هر چيزي كه در ذهن مي گذرد، از هر چيزي كه در قلبت مي جنبد هشيارتر شو. از اين سه لايه: بدن، ذهن، قلب- عمل، فكر، احساس- آگاه شو. از اين سه سطح آگاه شو. تا آرام آرام آن آگاهي استقرار يابد و سطح چهارم متولد شود. با تولد سطح چهارم، خدا در تو حلول مي كند. سطح چهارم، روح توست. دروني ترين هسته وجود توست. ظهور آن بر تو آشكار مي كند كه متولد نشده اي، ‌كه نخواهي مرد، كه تو جزيي از جاودانگي هستي.و احساس جاودان بودن، سرمست كننده است. دورنماي تو را كاملا دگرگون مي كند. دنيا، همان دنياست اما ديگر همان دنيا نيست،‌زيرا تو همان آدم گذشته نيستي.مسيح بارها و بارها مي گفت: «‌ تا زمانيكه همچون كودكان نباشيد، وارد پادشاهي خدا نخواهيد شد. »‌اما اين به آن معنا نيست كه كودكان در پادشاهي خداوند هستند، زيرا ناآگاه اند. از اين رو تاكيد بر اين است كه: كسانيكه «‌همچون »‌ كودكان هستند. كلمه « همچون » ‌را به خاطر بسپار.شخص خردمند را مي توان اينگونه توصيف كرد: كسي كه براي دومين بار كودك مي شود و اين همان معناي رهروي است- تولد دومين كودكي، اين بار با آگاهي. نخستين كودكي بدون آگاهي بود و تو آنرا از دست دادي. اما با آگاهي، نمي توان آنرا از دست داد.

 

 

مراقبه های اوشو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 14:35  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

نیاز به یه جای پر آب

سر سبز

آخ خنك

و تميز دارم

 

 

 

کاش می دونستم نقاش این نقاشی کیه

خیلی زندس مگه نه؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:24  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

سر خم مي كنند

اولين بار

از اعماق چاه شنيده ام             

اي بلنددددددد در جستجوي فريادها

كف پايت را بر

سوي انگشت تو را دنبال مي كنم

اي حق

 خاموشي ابدي‌ام

سينه سوراخ است

و داغي سرخ از اعماق

 تنها و تنها و تنها

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:40  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

من از سویی علی را می کشیدم دشمن از سویی

غلاف تیغ باعث شد که دامانش رها کردم

 

*********

پدر زخم زبان بسیار خوردم

کتک از خصم بدکردار خوردم

میان کوچه های شهر سیلی

هم از دشمن هم از دیوار خوردم

پدر زهرای تو حاجت روا شد

ببین مزد رسالت چون ادا شد

 

*********

 

ای تمام عشق بانوی علی

لرزه افتاده به زانوی علی

 

*********

عشق یعنی ذکر ناموس خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا

شرم ایوب نبی از مرتضی

عشق بر دلها بر شهامت می دهد

عشق بر غم ها حلاوت می دهد

عشق باعث شد که دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی انقلاب فاطمه

از کبودی چشم خواب فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه

عشق یعنی صحبت بی واهمه

حیدر دربند پیش فاطمه

عشق یعنی غسل زیر پیرهن

دست بیرون کردن از زیر کفن

 

دنبال حیدر می دوید

از سینه اش خون می چکید

 

 

 ************

اي به دردم چشم بيمارت طبيب

مانده ام مضطر بخوان امن يجيب

از سخن افتاده اي با من ولي

چشم بگشا من علي هستم علي

 

ماندنت چون شمع آبم مي‌كند

رفتنت خانه خرابم مي‌كند

اي مسيحاي علي اعجاز كن

مشكل مشكل‌گشا را باز كن

اي كتاب عشق من بسته نشو

مثل مردم از علي خسته نشو

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:29  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

شايد هر دولتي اشتباهات بزرگي داشته باشد

مثلا شنيدم اشتباه ناپلئون حمله روسيه در زمستان بود

 

 

و اشتبا ه بزرگ احمدي نژاد سخت‌گيري بر نويسنده‌ها و هنرمندها بود. احمدي‌نژاد فكر مي‌‌كنه مي‌شه خيليا را راضي كرد به يه قفس طلايي. مطمئنا خيلي‌ها براشون آزادي و هنرشون ارزشمندتر از پوله. و اشتباه دومش سخت‌گيري در قبال زنان. اما احمدي‌نژاد داراي شجاعت بود كه البته مستلزم كمي حماقت هم بود يا اون به خوبي تونست از بعضي حمايت‌ها براي كارهاي شجاعانه اما گاهي احمقانش استفاده كنه مثلا نامه نوشتن به رييس جمهور آمريكا

من معتقدم اگه كسي در اين باره به اون مشاوره خوبي مي‌داد به خاطر حفظ ظاهر هم  شده در رويه‌اش تغيير مي‌داد

به نظر مي‌‌رسه  احمدي‌نژاد بيشتر از هرچيز يك بازارياب است و هنر يك بازار ياب فرصت طلبي‌ست او براي تبليغات شيوه‌هاي خوبي داشته است  اما همه اين موارد نشان دهنده اين نيست كه او شخص مناسبي براي همه مردم ايران است. شايد براي عده‌اي با نگاهي بسته در كوتاه‌مدت مناسب بوده

 

 

اما چيزي كه باعث تعجبم مي‌شود ترديد بعضي دوستانم است. چگونه مي‌توانند بين موسوي و كروبي دچار ترديد شوند. ترديدشان از جنس همان هو كردن خاتمي‌ست تا يكي مثل احمدي‌نژاد بيايد و بفهمند كه قبلا در چه بهشتي بوده‌اند.

ظاهرا نبودن در معرض اخبار براي انسان مفيدتر است چون به همان ميزان هم از تبليغات مصون مي‌ماند.

مسلما انتظار امام زمان بودن از موسوي كار درستي نيست و مسلما او هم اشتباه‌هايي خواهد كرد اما قشر فرهيخته ناچارند به او راي بدهند چرا كه او با اين قشر مانوس‌تر است.

به نظر من بر خلاف نظر بعضي دوستان، موسوي هم محكم و هم شجاع است.

و دربين كانديداها او از همه بهتر است.

لطفا اشتباه نكنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:8  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

شيرين زنی آزاد است. او هنگامی که نقشی از خسرو پرويز شاه ايران را از دستان هنرمندی به نام شاه‌پور می‌بيند، عاشق می‌شود و شبانه ارمن را به اميد يافتن او ترک می‌کند.

اما ليلی وضعيت ديگری دارد. او در يک قبيله‌ی غيرت‌مند و مردسالار عرب حق بودن هم ندارد، چه رسد به عاشق شدن. او تابع امر مردان خانواده‌ی خود است. آنان پس از اين که راز عشق ليلی و مجنون از پرده برون می‌افتد، در اولين اقدام ليلی را از محيط مکتب‌خانه که با مجنون ديدار می‌کند، دور می کنند. ليلی از آن پس در سه‌کنج خانه‌ی پدری اسير رؤياها می‌شود. با دستی که در سخن دارد، هر از گاهی غزلی در فراق مجنون می‌سرايد و با آب ديده آن را آب‌ياری می‌کند.

ليلی که نام او به مناسبتِ عشق مجنون بر سر کوی و برزن است، چاره‌يی جز انزوا ندارد:

ليلی ز گزاف ياوه‌گويان

در خانه‌ی غم نشست مويان

او برای سربلندی خانواده‌ی خويش ناگزير است با اولين خواست‌گار روانه‌ی خانه‌ی بخت شود. ليلی در خانه‌ی شوهر دل‌تنگ‌تر از پيش است. چراکه شوهر و خانواده‌اش دايره‌ی مراقبت از او را تنگ‌تر می‌کنند

بقيه را در مجله  فروغ  بخوانيد.

 

 

 

 

البته به نظر من شيرين هم چاره‌اي جز انزوا ندارد. و در قصري منزوي همچنان اسير عشق خسرو باقي مي‌ماند. نمي‌دانم در هر صورت كدام‌يك درست رفتار كرده‌اند؟ ليلي بسيارمورد ظلم است اما اساسا اين خاصيت عشق است؟ زن برنده اين داستان همان مهين بانوست  كه بر اساس خرد عمل مي‌كند.

اگر بخواهيم به برنده بودن بينديشيم كه او پادشاه است.

 آنچه براي عشق مهجوري مي آفريند مطمئنا ذهن هنرمندان است و گرنه عشق دائم در تب و تاب و افغان نيست. ذهن شاعران گويي در رسيدن به محبوب اتمام شاعرانگي مي‌يابد كه دائم داستان‌هاي هجراني بنا مي‌كند و اين چنين يك ذهنيت براي يك ملت مي‌آفريند كه همچنان در تب و تاب عشق آن‌هم مجازي دست و پا بزنند. اما من به عشق مجازي و حقيقي معتقد نيستم. عشق عشق است و تا جايي كه به خويشتن و طرف مقابل آسيب نزند هم‌‌چنان عشق باقي مي‌ماند اما اگر به مازوخيسم تبديل شود ديگر عشق نيست بلكه شكل بيمار‌گونه‌اي از خودخواهي‌ست. ليلي و شيرين هردو داراي اين مازوخسيم هستند. چرا كه به رفاه و غنا و شادماني زندگي خود نمي‌انديشند بلكه خود را اسير در لحظه‌هاي بي‌پايان غم و اندوه انسان‌هايي ديگر نموده‌اند كه هيچ‌يك آن‌چنان آش دهان‌سوزي هم نيستند.  ليلي مي‌ميرد و شيرين خود را مي‌كشد. مجنون كه ديوانه است! و اصلا معلوم نيست مي‌خواهد به ليلي برسد يا نه؟ و خسرو هم كه معلوم است چگونه عاشقي‌ست وقتي زن ديگري مي‌گيرد.

در هر صورت نماي زن در شاعران قبل از اين از مولانا گرفته تا نظامي فاقد يك نوع نگاه آگاهانه از حقوق زن است. اما چه لزومي دارد زن را از مرد جدا كنيم.؟وقتي داراي نگاه فمينيستي مي‌شويم خود بر اين تفاوت دامن زده‌ايم.

به نظر مي‌رسد نمي‌شود زياد به داستان‌هاي شاعران از اين نظر نگاه كرد بلكه به كار آنان مي‌توان از نظر هنرمندانه نگريست وگرنه در بررسي نقش زن در اين آثار چيزي كه هست و هست تفكر مرد سالار است. تفكر مرد سالار را بايد تعريف نمود. كه لزوما بايد نام آن را عوض كرد چون باعث سوء برداشت براي مردان مي‌شود يا نوعي مرد ستيزي معنا مي‌شود.

تفكر مرد سالار نوعي تفكر خشن و منفعت طلب و بي‌توجه به حقوق انساني اعم از زن و مرد مي‌باشد. نوعي تفكر است كه صرفا و صرفا به برنده شدن مي‌انديشد بدون اين‌كه به اين توجه نمايد كه حقوق يا احساسات كسي اعم از زن يا مرد پايمال مي‌شود و اين مسلما لزوما مرد سيتز نيست بلكه بسياري از مردان هم قرباني مردسالاري هستند. مرد سالاري يعني نوعي حكومت زور و قرباني ساختن همه چيزهاي ديگر براي داشتن قدرت.

بهتر است براي مردسالاري واژه ديگري به كار برد. اما اين‌كه چرا اين واژه انتخاب شده است خود جاي تامل دارد. اين كاركرد ناچارانه مردان است. آنان ناچار بوده‌اند براي حفظ خويشتن خشونت به خرج دهند پس اين دو واژه با هم عجين گشته‌اند.

مطمئنا فعاليت فمينيستي وقتي نوعي بي‌توجهي به حقوق همه انسان‌ها اعم از زن يا مرد باشد يا جلساتي كه صرفا و صرفا زنانه است و حضورمردان در آن ممنوع باشد بازهم رنگ و بويي از مرد سالاري دارد. همانطور كه آن را در جلسات بعضي دوستانم ديده‌ام. 

مسلما اين تعاريف به معناي مخالفت با نهادهاي حقوق زنان نيست. جایی که هیچ رودخانه ای نیست یک شیشه آب معدنی هم خوب است. اما بايد مواظب بود كه اين فعاليت‌ها باعث ايجاد تفكر جدايي بين دو جنس نشود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:2  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

 

سلام

قسمتي از كلامم شده است بغض فرو خورده

  و گم شده در شب لابه لاي تاريكي ستارگان

 بي تو

همه وجودم چيزي شده است كه ديگر به حرف در نمي‌آيد

به شعر در نمي‌آيد

به داستان در نمي‌آيد

تنها و تنها به تو در مي‌آيد

به شكل تو و  بوسه مهربانت كف دستانم

 من كه دور مانده ام همچون سلسله شاهان

و عشاق مشهور از محبوب ابدي خود

 زندگي دشواري ست كه همه بهاست

توكجايي؟

 كدام گل مي‌تواند چشمانت را به جاي من ببويد

كدام آفتاب گرد تو مي‌گردد

نور كدام ستاره در آغوشت روشن مي‌شود

گل هاي كدام گلدان بر خنكاي آب‌هاي جاري از نوك انگشتانت جان مي‌گيرند؟

سرت را روي بازوي كدام سنگ زمين مي‌گذاري؟

بازوان كدام درخت حلقه بر گردن توست؟

كدام خدا از لبانت بوسه مي گيرد

و من نقطه كوچك كدام خط هستم كه روزي ابتدا و انتهاي تو مي شود؟

برگ همه درختان را كنار هم بچين و جاي پاي مرا نگاه كن

من طلوع كرده ام در درخشش لبخند حبه‌هاي انگور

بر سرخاب پر ترانه درخت انار

سكوت مي‌كنم مرا دنباله كن

 بر پرواز بادباك‌ها

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:23  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

 

مانده ام که گل ها بوسه خداوند هستند

یا لبخند او؟

و این وسط

بوسه و لبخند تو را به چه تعبیر کنم؟

همه خرمن های گل

تقدیم تو باد

بوسه و لبخند من و خدا

 

عاشقانه همیشه هست

تا زیبایی هست.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:55  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

- خب چون اوپن سورسه  اوپن سورس هم یه جور فرهنگه  چیزی تو مایه های اون آقا ریشوه که کتاباشو میخونی )یه جور دین و مذهب واسه برنامه نویس های روشن فکر 

- عجب

- اين اوپن سورس ديگه چيه. جدي ازش سر در نميارم

-  البته من برنامه نویس نیستم اما برنامه نویسارو دوست دارم )) اوپس سورس یعنی نرم افزاری که متن برنامه نویسیش در اختیار همس و هر کسی می‌تونه توش تغییرات بده و البته مجانیه

- اونوخ چرا؟ يعني چه طور دينو مذهبيه؟

- گفتم که چیزی که همه بهش دسترسی داشته باشند می‌تونه خیلی بهتر باشه تا چیزی که یه گروه خاص رو پیشرفتش کار می‌کنند و باقیمت بالا میفروشنش و عده زیادی کرکش میکنن تا مجانی استفاده کنن  الان صد ها درست شد؟

-كرك يني چي؟

-یعنی یه نرم افزار پولی رو خراب کنی تا مجانی ازش استفاده کنی. ویندوز های ما همه کرک شدست واسه همن هم گیر نمیده بهمون تا اصلشو بخریم!

- يعني مي دزدنش؟

- دقیقا  تو اون صفحه برنامه هه یه قسمت داره نوشته  gnu/linux .زیرش یه سری اسمه اونا سیستم عامل های اوپن سورس هستند که مجانین. خیلی هم بهتر از ویندوز هستند همه چی هم توش مجانیه خرابم نمیشه گیر هم نمیکنه. هزارتا متخصص هم یه بند نشستند هر کی مشکل داشت حلش کنن واسشون که تقریبا کلی چیز یاد گرفتم ازشون.

- يعني متخصصاي دزدي؟

- نه  اونا مجانین  دزدی نیستند اوپن سورس مجانی واسه همس ویندوز دزدیه یعنی مجانیش صد هزارتومنه ولی کسی نمیره بخرش همه دزدیشو استفاده میکنن.

 

- فيلم لاستو ديدي؟

- همشو o.O

- همشو؟

- دوست داري؟

- چرا قشنگه

-  قسمت بعدیش رفت تا می دو هزار و ده !

- واو

-  خب چي شد بهش معتاد شدي؟

- هنوزم توي اون جزيرن؟

- دیدیش؟

خب من 6 قسمتشو ديديم

-  آره من نشستم همرو تو یه هفته دیدم حدود نود قسمت چهل دقیقه ای

-  ببین قشنگه !

-  عجب

- بابا شما ديگه چه اعجوبه هاي بي كاري هستين

- کلی ماجرا میشه هنو خییییییییییییییلی اولشی

-))))))))))999- تعطیلات میان ترم بود خب فیلمه علمی میشه تعریف نمیکنم ببین  با خیال راحت ببین حالا حالا ها قسمت بعدیش پخش نمیشه ولی فصل بعدی آخریشه که هیفده تاس دو هزار و ده شروع میشه بعدشم کل سریال تموم میشه

- بابا من روزي دو قسمت مي بينم بيشتر وخ ندارم  اينطوري كيفش بيشتره

- خوبه آره منم میترسیدم وقت نکنم یهو دیدم همرو 

اما بعدش صندلیه فحشم می‌داد استخونامم خورد شده بود

اون برنامه دانلود شد اما آنتي ويروسم نذاشت اجراش كنم عبدو

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 0:53  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

 

به مولانا در آمده ایم

شاید هم او به ما اندر شده است!

 

ای نوش کرده نيش را، بی خويش کن با خويش را
با خويش کن بی خويش را، چيزی بده درويش را
تشريف ده عشاق را، پر نور کن آفاق را
بر زهر زن ترياق را، چيزی بده درويش را
با روی همچون ماه خود، با لطف مسکين خواه خود
ما را تو کن همراه خود، چيزی بده درويش را
چون جلوه ی مه می کنی، وز عشق آگه می کني
با ما چه همره می کني؟ چيزی بده درويش را
درويش را چه بود نشان، جان و زبان دُر فشان
نی دلق صد پاره کشان، چيزی بده درويش را
هم آدم و آن دم تويی، هم عيسی و مريم تويي
هم راز و هم محرم تويی، چيزی بده درويش را
تلخ از تو شيرين می شود، کفر از تو چون دين می شود
خار از تو نسرين می شود، چيزی بده درويش را
جان من و جانان من! کفر من و ايمان من !
سلطان سلطانان من! چيزی بده درويش را
ای تن پرست بو الحزن، در تن مپيچ و جان مکن
منگر بتن، بنگر بمن، چيزی بده درويش را
امروز ای شمع آن کنم، بر نور تو جولان کنم
بر عشق جان افشان کنم، چيزی بده درويش را
امروز گويم: چون کنم؟ يک پاره دل را خون کنم
وين کار را يکسو کنم، چيزی بده درويش را
تو عيب ما را کيستي؟ تو مار يا ماهيستي؟
خود را بگو تو چيستي؟ چيزی بده درويش را
جانرا در افکن در عدم زيرا نشايد ای صنم
تو محتشم او محتشم چيزی بده درويش را

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 1:8  توسط بئاتريس و مهرداد  |