تبليغاتX
کامیابی

کامیابی

 


بنا بر آخرین گزارش‌ها تعداد کثیری از ساکنان سیارات، حمایت خود را از میرحسین اعلام کرده‌اند. سخنگوی آن‌ها درباره‌ی این اعلام حمایت چنین گفت:

-    ووووویییییی آآآآآآآ ززززززز، د، میرمیر!


مترجم ما گفت:


-    ایشان که بیشترشان از جمعیت جوان سیارات هستند می‌گویند اکثر ما از بدو تولد - که میانگین، هفتاد میلیارد سال نوری پیش می‌شود - از حامیان میرحسین موسوی بوده‌ایم و ادعا داریم از قدیمی‌ترین حامیان ایشانیم


جنبش سبز کماکان ادامه دارد. از گزارش‌های رسیده چنین بر می‌آید علاوه بر مردم تا کنون اکثر جنگل‌ها، تاکسی‌های سبز شهر تهران، طوطی‌ها، حشرات سبز، نرده‌های سبز کنار خیابان‌ها و تعداد کثیری از اشعار شاعران ایران و جهان به این جنبش پیوسته‌اند. گروهی از دراویش آواره نیز با شعار «تحفه سبزی است بلگه‌ی دلویش» از ایشان حمایت کرده‌اند. لاک پشت‌های مشهور نینجا نیز به علت علاقه‌شان به نقاشی و هم به دلایل شخصی دیگر از میرحسین موسوی حمایت کرده‌اند. اکثر موجودات، روز به روز به جمع حامیان سبز جنبش سبز میرحسین موسوی می‌پیوندند. من را نیز قلمه زده‌اند و می‌خواهند پیوندم بزنند. شما هم بپیوندید - حال می‌دهد!
 
*برداشت وفادارانه از وبلاگ فلونی
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:27 توسط سپیده | |

یه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!

یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه. ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونهء اونا پیش اوناست!!!

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 19:2 توسط سپیده | |

امریکا
شما به رئیس‌جمهور امریکا می‌گویید: «مادرت رو...»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شوید و دربارهء مادر رئیس جمهور کتاب می‌نویسید و میلیون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنید! اما بعد از آن، رئیس‌جمهور از شما به دادگاه شکایت می‌کند و شما مجبور می‌شوید که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئیس‌جمهور بدهید
انگلستان
شما به نخست‌وزیر انگلستان می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر هم به شما می‌گوید: مادر خودت رو
فرانسه
شما به رئیس‌جمهور فرانسه می‌گویید: «مادرت رو...»! و بلافاصله میلیون‌ها نفر از مردم به خیابان‌ها می‌ریزند و در حمایت از شما، به رئیس‌جمهور می‌گویند: «مادرت رو...»! رئیس‌جمهور هم دربارهء جریحه ‌دار شدن احساساتش شعری می‌سراید و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و رادیو و تلویزیون منتشر می‌کند
ژاپن
شما به نخست‌وزیر ژاپن می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر تعظیم می‌کند و به شما می‌گوید: ببخشید، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بیاد
آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گویید: «مادرت رو...»! پلیس به سراغ شما می‌آید و به شما می‌گوید: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشید
سوئد
شما به نخست‌وزیر سوئد می‌گویید: «مادرت رو...»! از مردم ر‌أی‌گیری می‌شود که آیا شما مادر نخست‌وزیر را... یا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزیر را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزیر دست شما را در مقابل دوربین‌های تلویزیونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقیت می‌کند
ترکیه
شما به رئیس‌جمهور ترکیه می‌گویید: «مادرت رو...»! و رئیس‌جمهور هم اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شلیک می‌کند. اگر شما کُرد باشید، رئیس‌جمهور مورد تشویق قرار می‌گیرد! وگرنه او را به دادگاه احضار می‌کنند و او در بین راه فرار می‌کند و به یونان پناهنده می‌شود
سوئیس
شما به نخست‌وزیر سوئیس می‌گویید: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخست‌وزیر با شما تماس می‌گیرد و شماره تلفن مادر نخست وزیر را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنید
هند
شما به نخست‌وزیر هند می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند و خاکستر مادرش را که سالها پیش مُرده به شما نشان می‌دهد و برای شما آواز می‌خواند و گریه می‌کند. شما هم متأثر می‌شوید و به خانه برمی‌گردید و می‌بینید که خانواده‌تان ناپدید شده‌اند و سالهای سال به دنبال خانوادهء‌ خود از این شهر به آن شهر آواره می‌شوید و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌میرید و از داستان زندگی شما بیش از هزار و هفتصد فیلم سینمایی ساخته می‌شود
کانادا
شما به نخست‌وزیر کانادا می‌گویید: «مادرت رو...»! مادر نخست‌وزیر خبردار می‌شود و مقاله‌ای فمینیستی در روزنامه چاپ می‌کند و تبعیض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست وزیر را...ا
کلمبیا
شما به رئیس‌جمهور کلمبیا می‌گویید: «مادرت رو...»! بعد وصیتنامه‌تان را می‌نویسید و در اولین فرصت خود را دار می‌زنید! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ ‌سوراخ شده‌ و با اسید سوزانده شده‌اید، پیدا می‌کنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخیص داده و در حومهء شهر دفن می‌کند
چین
شما به رئیس‌جمهور چین می‌گویید: «مادرت رو...»! رئیس‌جمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده‌ تان را...! سپس شما به همراه خانواده ‌تان به کرهء ‌ماه تبعید می‌شوید
ایتالیا
شما به نخست‌وزیر ایتالیا می‌گویید: «مادرت رو...»! روزنامه‌ها خبر رسوایی مادر نخست‌وزیر را چاپ می‌کنند و مافیا به خاطر شهوت زیادتان، به شما پیشنهاد همکاری در زمینهء تهیهء‌ فیلم‌های پورنو می‌کند! نخست‌وزیر هم برای تلافی، یک بازی دوستانهء فوتبال بین تیم محبوب خودش و تیم محبوب شما ترتیب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تیم محبوب شما را با نتیجهء مفتضحانه ‌ای شکست می‌دهد
روسیه
شما به رئیس‌جمهور روسیه می‌گویید: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار یک سانحه شده و در تصادف با اتومبیل کشته می‌شوید! به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود که شما در حال مستی رانندگی کرده‌اید و شدت تصادف چنان زیاد بوده که بدن شما تکه ‌تکه شده است
عربستان
شما به رئیس‌جمهور عربستان می‌گویید: «مادرت رو....»! همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئیس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شوید و این دفعه به پادشاه عربستان می‌گویید: «مادرت رو...»! همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌کند
ایران
چــــی؟! شما به رئیس‌جمهور ایران می‌گویید: «مادرت رو...»؟؟؟!! متأسفم دوست من، دیگر دیر شده! خیلی وقت است که رئیس‌جمهور ایران نه تنها مادرت رو، بلکه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت رو...!
 
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:57 توسط سپیده | |

باید کمی که گرم شوم در کنار تو

باید کمی میوه دهم بر درخت تو

باید کمی برهنه شوم در حمام تو

باید کمی شیر بنوشم در فنجان تو

باید کمی کس و شعر بگویم برای تو

باید کمی خل شوم و سر به کوه بیابان بگذارم برای تو

باید که ضایع و در به در شوم در زمین  تو

باید که عاشق جگر سوخته شوم برای تو

باید شوم خراب و مست نگاه تو

باید بپرم در بغلت روی ابرهای تو

 

 

خوب بید؟

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:39 توسط سپیده | |

 

خانم كه از خیانت دوست پسرش بسیارعصبانی شده بود اول این بلایی رو كه میبینید به سر ماشین دوست پسرش آورد و بعد هم یادداشتی از قبل آماده شده ای رو بصورت تابلو در محل و دركنار ماشین نصب كرد...!!

Iran Eshgh Group !

سلام استیون!

حالا توجهت رو جلب كردم؟

من همه چیز رو درباره اون دختره میدونم. تو یك آدم كثیف , آب زیر كاه,هرزه و.... هستی!

همه چیز روی نوار ضبط شده!(راه انكاری نیست.)

من هزینه این تابلو رو هم از حساب بانكی مشتركمان پرداخت كردم.

(اینم برای اینكه بیشتر بسوزی.)
 

 

کلوب بانک


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:50 توسط سپیده | |

www.3sut.com niruye entezami (11).jpg

 

 

 

www.3sut.com niruye entezami (10).jpg

 

 

www.3sut.com niruye entezami (12).jpg

 

 

 

www.3sut.com niruye entezami (13).jpg

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 22:10 توسط سپیده | |


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 13:20 توسط سپیده | |

 
 
اوصیکم به تقوا جمیعا و لا تفرقوا

با قلبی پر غرور و روحی آرام با کد نظام وظیفه ی 226 به خدمت نسبتا مقدس سربازی میروم و شما دوستانم را به جمیعا و لا تفرقوا دعوت میکنم. اکن.ن که شما این وصیتنامه ی سیاسی الهی اجتماعی فرهنگی آموزشی را میخوانید سربازی هستم بسته شده بر باربند ماشین اعزام . در پیچ و خم های جاده ی سربازی . اعزام شده به دوغوزآباد سفلی . سربازی اضاف آمده . بیچاره . با کله ای نیمه تراشیده! و از اینکه شما دوستانم را در کنار خود نمیبینم بسیار خوشحالمو همچنین بدون موبایل به دور از بشریت و بدون طلبکار چک برگشتی در نقطه ای پهناور از میهن عزیزمان دستمال به دست زیر پرچم مقدس در دولت مقتدر احمدی نژادی() خدمت میکنم . شما را به این فریضه ی واجب مدعووم و اصرار می ورزم. شما نیز روزی مانند من به این دیار خواهید شتافت . امید است که 226 نباشید. امید است که سربازی باربند سوار و اضاف آمده جون من نباشید. شما را ناصحم برای موفقیت در امور خطیر خدمت نسبتا مقدس نظام وظیفه ی عمومی همیشه دستمال خود را در دست بگیرید و مانند من به پاچه های جناب سرهنگ آویزان باشید تا که شاید بتوانید روزی مرخصی گرفته و به سرباز بودن خود ببالید.
...
و این حرف را هیچ گاه بازگو نکنید!
و مانند علی ز نباشید که فرمانده ی خود را بفروشد و به یک انسان به اصطلاح ..... مبدل شوید چون این امر کاملا بگیر نگیر دارد.
و تو ای مخاطب من سربازی نگو چیست کار / که مایه ی جاودانی ست کار!


                                                                                    انا لالله و انا الیه راجعون جمیعا و لا تفرقوا
                           
                                                                            
           امیر سرلشکر وظیفه رضا مارمولک
 
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 19:57 توسط سپیده | |

اهداف تربیتی: تقویت آن بخشی از مغز که آقایان از وجودش بی‌خبرند

 

سرفصل‌های دوره‌ی مقدماتی:

 

واحد اول: دروس پایه

چطور بدون مادرمان زندگی کنیم/ 200 ساعت

همسرم مادرم نیست / 35 ساعت

درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست / 500  ساعت

 

واحد دوم: زندگی زناشویی

بچه‌دار شدن بدون حسودی به نوزاد / 50 ساعت

غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد" / 55ساعت

درک این مساله‌ی مهم که کفش‌ها خودشان توی جاکفشی نمی‌روند / 80 ساعت

چطور بدون گم شدن، لباس‌های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم / 50 ساعت

چطور بدون این که ناله کنیم از بیماری مهلک سرماخوردگی جان سالم به در ببریم / 50 ساعت

 

واحد سوم: اوقات فراغت

چطور در آشپزی کمک کنیم بدون این که آشپزخانه را به گند بکشیم

چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون این که سینی را تبدیل به استخر کنیم

چطور یک بلوز را در کم‌تر از دو ساعت اتو و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم

 

واحد چهارم: آشپزخانه

پیش‌نیاز:

Offخاموش / On روشن

درس اصلی:

اولین نیمروی زندگی‌ام بدون سوزاندن ماهیتابه

 

پروژه‌ی عملی پایان دوره: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی

 

 

بعد از قبولی در دوره‌ی مقدماتی ، دوره‌ی پیش‌رفته با عناوین زیر آغاز می‌شود.

نظر به این که مباحث واقعا پیچیده‌اند، در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می‌شود.

 

اولین مبحث:

البسه: از لباس‌شویی تا کمد / یک مرحله‌ی مرموز

دومین مبحث:

ریسک‌های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال

سومین مبحث:

آشپزی و بیرون بردن زباله‌ها شما را ناقص نمی‌کند

چهارمین مبحث:

مصیبت کاغذ توالت: کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمی‌شود / نمایش‌گاهی از همه‌ی چیزهای خود به خودی در خانه !

پنجمین مبحث:

آیا وقتی مردی رانندگی می‌کند، می‌تواند آدرس بپرسد بدون این که بی‌عرضه به نظر برسد؟ (مطالعه‌ی میدانی)

ششمین مبحث:

تفاوت‌های اساسی زمین با سبد رخت چرک.

هفتمین مبحث:

مردی در صندلی کنار راننده / آیا واقعا ممکن است دائما دستورالعمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می‌کند یا مشغول پارک‌کردن است؟

.

وحدانه

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 16:27 توسط سپیده | |

Design By : Night Melody