دوستم دارد و دوستش دارم جدا ميشوم. من يكبار ديگر هم اين را ه را رفتهام.
و حالا تو
من چون سنگي بزرگ در ذهنت هستم كه حل نميشوم
ماتيلده اروتيا
تو انتخاب من هستي
هرچه بودم
هرچه هستم
لازم نيست زياد فعاليت كني عزيزم
برگرد برگرد و راه ديگري برو. چيزي براي ماندن نيست واكنون نميخواهم افسردگي ماندنت باعث عذاب وجدانم شود.
- نه نرو نرو نرو ن ........ر.........و نگذار تنها بمانم
كسي لحظههاي تنهايي مرا درك كرده؟ من كه چيزي نميخواهم.
چه دستهاي استغاثه آرامي. چه خواهشي. چقدر التماس. چه اشكي.
چه رفتن برقي. چه حرفي. اما دريغ از رنجش.
كه مهربان بودهاي.
هي من نفس آرامي ميكشم.
نميدانم با تو چه كنم. البته كه ميدانم كافيست در برت كشم.
كافيست در بغلم آورمت. و كافيست رهايت كنم.
همين است. سزاي من است. بخشيدن
و تو حالا امروز با سجدهات خداي من شدي و تو حالا امروز اتمام همه آرزوهايم شدي
حالا گل سرخم شدي
و چه زيباست شكوه خم شدنت
ايمانت
انتهاي بودن است.
نقطهايست سر خط يا ته خط
تو از ابتداي بودن آرام بودي. آنقدر آرام آمدي و آنقدر آرام داري ميروي.
در جاي بودنت هيچ زخمي نيست
هيچ دردي نيست
تنها بوسه است كه بر گلبرگها زدهايم.
ميگذاري گريه كنم؟ ميگذاري با دستهايم دريا درست كنم؟
ميگذاري سوار قايقت شوم؟
ميگذاري با آن گشتي بزنم؟
ميگذاري روي آن ستاره هميشگي بنشينم و به تو چشمك بزنم؟
ميبيني؟
بضاعت من چيست؟
تنها چند كلمه
و تو برايم خروارها گل ميآوري. تو برايم لبخند مي آوري و عشق
و چشمهاي خيس مرا ميبوسي و ميروي تا در تنهاييهايت گريه كني
در را ميبندي و مرا راه نميدهي.
منم
پاره تنت
آه
از من بزرگواريها در رفتهاند
ميخواهمت
براي شعلهاي جديد آمادهام
پس اين شمع خورشيدي خواهد شد.