تبليغاتX
هستی

هستی

طاهره صفارزاده

     ای آفتاب
ای قامت بلند بودن
با من بگو
با من بگو
چگونه با طناب مومن اعتماد
در هرم بیکران تو آویزم وقتی که دلهره فرود
و حفره های کور زمینی
چون اضطراب لحظه تسلیم
شکوه آخرین تلاش را مخدوش می کند
گفتی من آسمان تو هستم
گفتم زمین ز مهر تو سرشار
اما باران دریغ شد
 و باروری هسته تردید در معابر تکرار

طاهره صفارزاده

۲۷ آبان ۱۳۱۷ سرجان - ۴ آبان ۱۳۸۷ تهران

شاعر.مترجم   وب سايت . آواي آزاد . آفتاب

آرامگاه مجازی هنرمندان

فواید بوسه در روابط زناشویی و غیره

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 18:58  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

حالا واقعا محبوبه؟
ما که رفتیم رای دادیم شما هم برید
 
 
برای رای دادن به او لینک زیر را کلیک نموده و در لیست موجود، نام ایران و نیکبخت واحدی را پیدا کنید و سپس رای بدهید.
 

 

   آذر
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 10:47  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

The image “http://asriran.com/content/img/news/71616_749.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

صدای پای آب

خاطرات پوران فرخزاد ،

 فریدون تنکابنی و محمد مهدی انوشفر از سهراب سپهری

 

پوران فرخزاد :سهراب اقاقیا را خیلی دوست داشت

سهراب بی نهایت انسان نجیبی بود و همیشه وقتی با زن یا دختری حرف می زد نگاه به زمین داشت . من پیش خود فکر می کردم که او می داند با چه کسانی حرف می زند اما چهره آنها را هیچ وقت ندیده است . یادم هست سر همین موضوع هر وقت با فروغ به خانه ما می آمد من اذیتش می کردم و همیشه با فروغ می خندیدیم .

 

پوران فرخزاد سپس به خاطرات مکتوبش از سهراب در کتاب زن شبانه موعود اشاره می کند و می افزاید  :

 من چند باری سهراب را در خانه پدری در کنار فروغ دیدم و از  سهراب بسیار خجول شرمآگین و کم سخن که بیشتر زیر پلکهای فرو افتاده اش سخن می گفت و هرگز چشم در چشم کسی نمی دوخت و حالتی داشت که انگار دارد با خودش حرف می زند و هیچ مخاطبی ندارد یادمانهای کوتاه و کم رنگی دارم .اگر درست به یاد بیاورم سهراب که دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا را به پایان رسانیده و در همان جا به درس دادن مشغول شده بود ،اگر گاهی حرفی می زد جز در مورد نقاشی نبود  و جوری حرف می زد که انگار جز نقاشی سرگرمی دیگری ندارد . فروغ هم که به طراحی و نقاشی گوشه چشمی داشت گاهی به کارگاه او می رفت ودر آنجا با هم به کار می پرداختند که فرآیندش همین چند تابلویی است که با امضای خود فروغ  از او به یادگار مانده و در اختیار خانواده سپهری است .

 

چند بار از فروغ شنیدم که در مورد رفت و آمدش به کارگاه سهراب می گفت :

دارم از سهراب یاد میگیرم و از فرم کارش خیلی خوشم می آید هر قدر بخواهم از او می پرسم، وقتی هم جواب نمی دهد از او نمی رنجم. خب سهراب است دیگر ، سهراب هم این گونه است.

 

یک بار هم وقتی سهراب از کنار اقاقی های خانه پدری ام که یادش همیشه با من است برای خداحافظی به طرف در می رفت، شنیدم که با صدای زمزمه مانندی گفت:عجب اقاقی هایی، من را به یاد باغ کاشان می اندازد .

 

هیکلش متوسط و نحیف، چشمانش ریز ،نگاهش تیز ، مژه هایش کم پشت و تک تک بود. از زیبایی مردانه هیچ بهره ای نداشت اما چیزی در او موج می زد که انسان را جذب می کرد .سهراب اقاقیا را خیلی دوست داشت .

 

  محمد مهدی انوشفر:سهراب در یک کلام آدم افتاده ای بود

 

اما محمد مهدی انوشفر ،استاد مجسمه سازی و سفالگری ایران هم در کارگاه کوزه گری از سهراب خاطره هایی دارد که نشان از روح کنجکاو و سرکش سهراب سپهری دارد . روحی که او را به سمت گل و سفال گری هم کشانده بود .

 

 انوشفر در این باره می گوید: یادم هست زمانی حدود سالهای چهل و شش و چهل و هفت در میراث فرهنگی سابق، واقع در میدان بهارستان و پشت وزارتخانه  یک سری کارگاه قلم کاری و مینیاتور و سفالگری بود و من در انجا کار می کردم. سهراب هم آنجا می آمد کار می کرد .سهراب همیشه آدم ساکت و آرامی بود و اصلا حرف نمی زد . همیشه سلام می کرد و بعد آرام و ساکت در گوشه کارگاه مشغول کار می شد .همه از این سکوت او متعجب بودند  . سهراب در یک کلام آدم افتاده ای بود .

 

فریدون تنکابنی:چینی نازک تنهایی من در اتوبوس شکست

 

فریدون تنکابنی  هم در گفتگو با عصر ایران  در مورد سهراب، ضمن ابراز تاسف از این که هیچ وقت نتوانسته  سهراب را از نزدیک ببیند در مورد شعر های سهراب حرف زد و خاطره ای طنز آمیز از شعر سهراب تعریف کرد :

 

چند سالی طول کشید تا جامعه  متوجه ارزش بالای شعرهای سهراب سپهری شود و دقیقا خاطرم هست که در آن سالهای اول مردم چندان از شعرهای او استقبال نمی کردند اما من خیلی به شعرهای او علاقه داشتم و همیشه  اشعارش را برای دوستانم می خواندم . 

 

 یک روز در اتوبوس نشسته بودم و مجله آرش که سردبیر آن آقای طاهباز بود در دستم بود و اتفاقا شعری هم از سهراب داشت که من سرگرم خواندن آن بودم .

به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید/ مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من.

 

آقایی که کنار من نشسته بود تقریبا سرش را کرده بود در مجله و تازه بعد از چند دقیقه ناگهان بر آشفته شد و گفت : آقا این هم شد شعر ؟ به سراغ من اگر می آیید ؟

من هم که واقعا متعجب شده بودم گفتم : آقا شما خیلی خودتان را ناراحت نکنید اینها جماعت شاعرند دیگر یک چیزی می نویسند شما به دل نگیرید .

و این چنین بود که چینی نازک تنهایی من در اتوبوس شکست .

 

 

 

برگرفته از سایت روزنامه عصر ایران

کلوب

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 0:7  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

سهراب

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 0:5  توسط بئاتريس و مهرداد  | 

يه كنسرت موسيقي بسيار هيجان‌انگيز از ياني كه در پايان اجراي هر قطعه‌اش شما از لب‌خوني تماشاگرها عبارات Thank you و چشمانِ ذوق‌زده اونها رو مي‌بينين و متوجه نخواهين شُد كه وقت اين برنامه چطور تموم ميشه. اين دفعه ياني سال 2006 توي لاس‌وگاس هر چي حرفه‌اي بوده از دور دنيا جمع كرده و باهاشون كنسرت داده. اما براي ما شرقي‌هاي چيزي كه توي اين كنسرت جلب توجه خواهد كرد يكي ملودي‌هاي كاملاً خاورميانه‌ايه كه توسط يه تكنواز ويولونِ ارمني Samvel Yervinyan نواخته ميشه و كاملاً شُما رو متعجب مي‌كنه چون گاهي موتيوهاي بيژن‌مرتضوي ، گاهي ياحقي و گاهي هم قطعاتِ آذربايجاني رو از اون برداشت مي‌كنين. طبق معمول Pedro Eustache هم ياني رو با ساز ارمني دودوك (كه صداش شبيه ساز دوزله ماست) و ساكسيفون و سازهاي بادي ديگه همراهي مي‌كنه.

يه دختر خيلي ژاپني به اسم Sayaka Katsuki هست كه تكنوازي ويولون انجام ميده و همه رو متعجب مي‌كنه. Victor Espinola از پاراگوئه با هارپ (همون چنگ) يه كاري مي‌كنه كه خيال مي‌كنين يه كامپيوتر يا رُبوت داره چنگ ميزنه. گيتار باس Hussain Jiffry از سريلانكا و يه خوره كيبورد يا اُرگ از تايوان به اسم Ming Freeman. و باز از اون كارهاي مهيج در عرصه نوازندگي پركاشن و سازهاي كوبه‌اي يك نوازنده پورتوريكويي به اسم Walter Rodriguez كه با كفشهاش و دو تا دسته‌بيل روي يه تخته چوب به سبك اسپانيايي‌ها مي‌نوازه! يه سنتور پيشرفته كه بهش ميگن Dulcimer رو هم يه آمريكايي به نام Dan Landrum مي‌نوازه. و خلاصه كه با پشت‌صحنه و تمريناتشون مي‌تونين توي اين پكيج حال كنين حسابي. آهان Charlie Adams اون نوازنده درام هم كه هيكلش گــُنده‌است و توي همه كنسرت‌هاي ياني ديده ميشه اومده. دو تا خواننده بسيار خوش‌صداي زن هم هستن كه واقعاً سورپرايزن..
 


ياني كريسوماليس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر كالاماتي يونان به دنيا آمد . و دوران كودكي و نوجواني اش را در شهر زيبا و كوهستاني كالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگي  به رشته شنا علاقمند شد و توانست ركوردي ملي در رشته شنا بري كشورش يونان بجا گذارد و تلاش گسترده ي بري رسيدن به رقابتهي المپيك نمود. در سال 1972 ميلادي (1351 شمسي) به آمريكا بري تحصيل در رشته مورد علاقه اش روانشناسي در مشهور ترين دانشگاه روانشناسي دنيا يعني مينسوتا رفت. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در يك گروه محلي راك در مينسوتا بنام كاملئون ( Chameleon) بعنوان نوازنده كيبورد آغاز بكار كرد.

پس از آن كسي نميداند چه اتـفاقي بري ياني افتاد اما او اكنون صاحب استديوي شخصي است و بيش از 25 ميليون از آلبوم هي وي در دنيا بفروش رفته است. او تبديل شد به موسيقي داني مستـقـل با عقيد و تفكري منحصربفرد و به شهرت و محبوبيتي جهاني دست يافت و ين در حالي بود كه ياني حتي قادر به خواندن و نوشتن ساده ترين نتهي موسيقي نيز نمي باشد ولي با تبحري خواص ساخته هي خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائي خود مينگارد. ياني قطعاتي كامل و زيبا دارد كه كاملا ساخته خود اوست و در سبكي انحصاري اجرا شده است.

 

 

 

اكثر آلبوم هي ياني توسط شركتهي virigin records  ويا EMI توليد تهيه وتوزيع ميشوند. ياني موسيقي هي بيشماري بري برنامه هي تلويزيوني و سينميي ساخته و همچنين قطعات تبليغاتي متعددي بري شركتهي تجارتي – بازرگاني گوناگون خلق نموده است. او اوقاتش را بيشتر در لوس آنجلس و سياتل آمريكا ميگذراند و اكنون يك شهروند آمريكيي بشمار ميرود. او مدتها با خانم هنرمندي بنام ليندا يوانز همكاري صميمي داشت و در اويل سال 1998 ين ارتباط را پيان يافته اعلام كرد. ين ارتباط ظاهراً يك همكاري دوستانه بوده است.!! ياني از اويل سال 1998 تا ماه آوريل 1999 هيچگونه فعاليت توليدي كنسرت و توري را برگذار نكرد و به استراحت پرداخت. و در سال 2000  يكي از بي نظير ترين آلبوم هي خودش را ارائه داد در سبكي متفاوت از آلبوم هي گذشته اش... جالب ينست كه تمام تنظيمات و تبديلات موسيقي ين آلبوم شخصاً و فقط توسط خود ياني در استديو شخصي خودش انجام شد !

 

 

ياني در هنگامي كه بري ساخت آهنگ تمركز ميكند به تلفنها پاسخ نميدهد و در آرامش كامل وسكوت مطلق بري آماده كردن ذهن خود به سر ميبرد و هيچكس را به ملاقات نمي پذيرد.! ياني تا بحال موسيقي به سبك كليسيي – مذهبي ارائه نكرده است چرا كه همواره اعتقاد به خلق كارهيي جديد با تكيه به انديشه هي نو و جديد خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسيقي بر مبني يك اپري فرانسوي قديمي متعلق به قرن نوزدهم ميلادي بنام Lakme  ساخته  Leo Delibes  مي باشد و اشعاري كه در ين قطعات خوانده ميشود اكثراً اصوات آهنگين بوده و فاقد معني خاص ميباشند و بر خلاف تصور موجود بزبان فرانسوي نميباشند بجز قسمتهيي محدود كه بزبان انگليسي هستند و در اشعار آلبوم ستيش ذكر شده اند. ياني آهنگي تبليغاتي را با همكاري مالكوم مكلارن ساخته است كه سابقاً با گروه  Pistols  همكاري ميكرده است. ين آهنگ تغيير يافته يك اپرا است كه با افزودن يك ترانه تكميل شده است و ين آهنگ كه جرات آرزو يا  Dare to Dream  نام دارد بري شركت هواپيميي بريتيش يرلينز ساخته شده است. ياني تميلات مذهبي ندارد و مخالف كليسي سنتي است او معمولا خيلي بندرت موسيقي گوش ميدهد و بگفته خود او موسيقي را صرفاً از يستگاههي راديويي گوش ميدهد. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  ميباشد و معتقد است كه در سالهي اخير بجز موسيقي محمد رسول الله و... عيسي مسيح ... دكتر ژيواگو ... يندرا گاندي و چند قطعه محدود ديگر ... قطعه جالب توجهي نشنيده است. مادر و پدر ياني هر دو اهل يونان هستند ... مادر وي فليستا Felista و نام پدرش سوتيري  Sotiri  ميباشد . ياني قطعه هيي را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصي به كشور خود و مكانهي قديمي دارد.

 

 

Yanni

 

 

ببخشیدا اینو ازتبلیغات کش رفتم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 20:58  توسط بئاتريس و مهرداد  |